خیابان های شلوغ ذهن(Crowded streets of mind)
گاهی لازم است به خودمان فرصت اندیشه بیشتر دهیم .مبادا حقیقت در هیاهوی خیابان های شلوغ ذهن ،پشت ترافیک جا ماند.
گاهی لازم است در خانه بمانیم وانباری خاطرات زندگی امان را خانه تکانی کنیم .باوردارم در لابلای انبوه خرت و پرت هایی که از دوران کودکی جسارت دور ریختن اش را نداشتیم،چیزی با ارزش پیدا خواهیم کرد. تا یک بار دیگر روح ،آبستن امید شود.
دایی جان ناپلئون و عصر ارتباطات
فکر کنید اگر دایی جان ناپلئون از قبر بیرون می آمد وحوادث امروز را می دید چه نظری ابراز می کرد.مثلا در مورد یارانه ها نمی گفت که تیغ جراحی اقتصاد از انگلیس آمده است واستفاده از این تیزی در جراحی های حساس خواست و توطئه انگلیس هاست؟ یا اگر (فارسی وان) و (پی ام سی) و (وی او ای)و (زمزمه) و (من وتو) و ما شما وایشان و ...حتی (بی بی سی) را یواشکی و البته دور از چشم بیدار قانون می دید ولذت هم می برد و کمی تا حدودی از حدود متعارف اخلاق اجتماعی و بخصوص رفتارهای پر خطر جنسی اش هم تخطی وجوانی می کرد ،نمی گفت همه این ها ،کار انگلیس هاست؟خوب در این صورت چه توقع ای از چند صد جوان کم تجربه دانشجو ی پر شور و خود جوش دارید که به سفارت ام التو طئه وارد نشوند وسمبل وسنبل و بلبل و نشان امپراطوری پیر را به زمین نکشند ونسوزانند و زیر پا له نکنند ؟اگر دایی جان با تجربه با عمری به اندازه تاریخ مفتی حرف اش را می زد.دانشجویان عصر ارتباطات حرف مفتی را هم مفتی نزدند وبلکه عمل هم کردند و یک عالمه هم هزینه اش را بر گردن دستگاه سیاست خارجی گذاشتند و دیپلماسی رابه کنش فعال وادار و مرد اول سیاست خارجی را به سفری دیپلماتیک به ولایت نیروی سوم(ژرمن ها)اعزام کردند. تا هم حق ماموریت ارزی در این وانفسای ارز بگیرد و هم ناز نیروی سوم متکبر را برای پا درمیانی بکشد.دایی جان کجایی که در عصر ارتباطات همه چیز در حال تغییر است و نیازمند مدیریت تغییر و مدیریت تغییرات هم خود در حال تغییر است.انچه شما مردان داستان نتوانستید،جوانان راستان توانستند.پناه بر خدا ما که نفهمدیم کی ما را خورد.!دروغ چرا تا قبر آ آ آ...
تکثر فرهنگی در خانه شیشه ای(Cultural pluralism at the Glass House)
چندی پیش در مقاله ای به عنوان خانه شیشه ای از تنزل کارکرد این خانه وامساک مهمانان/کاربران آن در استفاده از ظرفیت های محتوای خانه ،گله کردم.بنظرم همین کافی بود که به گل میخ درب این خانه نکوبم، چه رسد به اینکه در این خانه سکنی گزینم.بدین دلیل تا مدت ها از سر کوچه نوین ارتباطات به خانه شیشه ای نگریستم.با مشاهده و تعمق بیشتر در رفت آمد ساکنان خانه ،تولد اشتیاق وافری را در خود احساس کردم.باور کردم باید از درون و نه برون خانه با ساکنان آن سخن گفت .حرف های دیگران را بیشتر شنید و کمتر کلام بر قلم وزبان جاری کرد.خانه شیشه ای را در عصر اطلاعات، ماوای تنوع و اگر نگویم بی نظیر ،به جرات خواهم گفت ؛کم نظیر برای آشنایی ،آموزش ، تمرین، آموختن و تحمل گفتمان تکثر فرهنگی به عنوان سلول بنیادین دموکراسی دیدم.از آنجا که لازمه توسعه، واهمگرایی ومقدمه آن تعلق جمعی واجماع است، امروز خانه شیشه ای چون کافه نادری لیکن به بزرگی یک کشور و یک دنیا و فراتر از محیطی صرفا روشنفکری ،شرایط اجتماع و همنشینی عوام وخواص را یکجا مهیا کرده ،مضافا اگر این مجاورت درجهان واقع آنقدر مشکل بود که غیر ممکن فرض می شد و با توفیق نیز همراه نبود،درجهان مجازی با یک کلیک امکان پذیر شده است.اگر در تاریخ این سرزمین هیچگاه فرصت پیدایش ملت فراهم نبوده،حال فرآیند ملت سازی(Nation-building) به یمن فناوری های نوین و غلبه برمحدودیت های زمانی ومکانی، امکانپذیر و بستر تحولات شگرف آماده و آهنگ رشد وتوسعه جامعه بنحوی اعجاب انگیز تسریع وراه میانبر پیشبرد تمدن هموار شده است.
همانگونه که لرد اکتون نه اتحاد و یک شکل شدن، بلکه تنوع فرهنگی را همچون موهبتی برای اعضای جامعه و سد در برابر استبداد و حضور ملتهای متفاوت تحت حاکمیت واحد... از طریق متعادل ساختن منافع، وابستگی چند جانبه، و حمایت از عقاید ترکیبی را، مانع نوکرمآبی می دانست.باید اذعان کنم که خانه شیشه ای آشیان این بلند پروازی واقع بینانه است.
وال استریت رااشغال کن(Occupy Wall Street)
وال استریت رااشغال کن(Occupy Wall Street)شعاری است که امروز شهروندان جهانی در درون مرزهای ملی خود فریاد می زنند.من با این جنبش موافقم وحمایت ام را به عنوان شهروند جهانی ازاین حرکت اعلام می کنم.نه از این منظر که لزوما کلام آنها بر حق است.بلکه از این جهت که آنها حق ازادی بیان دارند.نه ازاین رو که اندیشه های آنها روشن ودرست است.بلکه از این حیث که آزادی اندیشه از حقوق مسلم انسانی است.از عملکرد دولت های ملی نیز درسرکوب شهروند انشان حمایت نمی کنم نه از این زاویه که برقراری امنیت کارویژه دولت های ملی نیست ،بلکه از این دید که سرکوب مذموم است ونشانه محدودیت وفقدان بلوغ در ظرفیت های کارکردی حکومت ها است .
اما اشغال وال استریت چیست وبرجهان چه می گذرد.آیا به زعم برخی ما شاهد پایان تاریخ هستیم.آیا زمان در بن بست وانسداد جاده یکطرفه تاریخ گرفتار شده است.و راه برون رفتی هم متصور نیست.گاهی حتی اندیشمندان ،فارغ از ملیت ودرجه علمی آنها حافظه تاریخی اشان دچار آلزایمر می شود.ایرانی ها در این حوزه سرآمد دیگران هستند.البته می خواهند که باشند!توجه داشته باشید بنده به تکرار تاریخ باور ندارم.تاریخ به عقب بر نمی گردد.لیکن عناصر ادراکی ناشی از تجربه های تاریخی از سیالیت ،پایداری وتعمیم پذیری برخوردارند. همین مولفه ها ومشخصه ها بعضی را به دام تلقی خطا تکرار تاریخ می اندازد.بحران های فراگیر و قبل از دوجنگ جهانی را به یاد آورید.قدرت های زمان برای برون رفت از بحران ،راه کارتقسیم مجدد بازارهای جهانی را برگزیدند. تبعات این تصمیم جنگ ومیلیون ها کشته،تخریب زیر ساخت های مادی ومعنوی،فروپاشی نظم کهن واستقرار نظم جدید بر صحنه سیاست بین الملل بود. امروز هم جهان آبستن جنگ سوم جهانی است.با این تفاوت که راه کار صرفا یا بهتر است بگویم که حتی الا مکان نظامی نیست وبحران از طریق دیگر قابل مدیریت است.این ظرفیت بیش از هر مولفه دیگر مدیون رشد وتوسعه فناوری های ارتباطات واطلاعات است.تافلر نویداین روزها را دو دهه پیش داده بود.درهمین بازه زمانی شکاف درآمدی و فاصله فقیر وغنی ،نرخ بیکاری طبقات متوسط درحد رکود اقتصادی و بی خانمانی وتحقیر شان انسانی به شدت زیاد شده است.شهر وندان عامل این معضل را درجهت گیری های اجحاف آمیز ،ربا خواری ،زیاد طلبی بانک ها وموسسات مالی واعتباری وسازمان های عریض وطویل و سیاستمداران حامی آنها چون وال استریت وشبکه بزرگ جابجایی پول و مدیریت نقدینگی در بخش های غیر مولد توسط مافیای بانکی وسیاست های مالی و مالیاتی تبعیض آمیز می دانند.اساسا نبود نظارت های کافی برسیستم های مالی وبانکی مشوق آنهادرپول سازی خواهد شد.پول سازی همه جا و همیشه یکسان نیست اما ماهیت مشابه وآثار سوء همسان دارد.گاهی پول سازی به شکل اختلاس خودنمایی می کند.والبته هیچ کس هم اعتراض نمی کند.چرا که نظام مالی خود ماجرا را رتق وفتق می کند ونیازی به انرژی رسانه ای وحضور وقت گیر شهروندان درمیادین شهر ومقابل بانک ها و بورس ها نیست .مضافا اینکه اسباب فرصت طلبی واظهار نظر عده ای نامحرم نیز فراهم نمی شود تا موضوع را آنقدرپروبال بدهند و بزرگ نمایی کنند تا آنجا که کلیت عملکرد سیستمی را زیر علامت؟ببرند .
توجه به یک نکته اساسی درشناخت این جنبش ضروری است ؛ معترضان بر کارکرد معیوب نهاد های مالی در چارچوب نظام سرمایه داری نئو لیبرالی به دلیل فقدان نظارت وکنترل و بیگانگی این نهاد ها از عمل به مسئولیت های اجتماعی والویت منافع گروه های مالی وبانکی برمنافع عمومی شوریده اند. اعترا ض ها به یمن شبکه های اجتماعی چون تویتر و فیس بوک با سرعت فراگیر می شود وبا شعارهای به نسبت مشترک چون؛سازمان ملبورن را را اشغال کن دراسترالیا و بازار معاملات بورس را اشغال کن درانگلیس و جنبش دموکراسی واقعی هم اکنون» ( Real Democracy Now Movement) درآلمان علیه پولداران خسیس و فاسد بویژه بانک ها سازمان دهی می شود. اگرچه مشخصه مهم اعتراضات مردمی، غیرخشونت بار وخودجوش بودن وحضور مردم از نژاد ها و جنس ها و سلیقه های مختلف سیاسی در آن است،ولی این نقاط مثبت مانع بروز درگیری دربرخی نقاط ازناحیه اعتراضات کور و شور وهیجان بعضی از معترضان وعملکرد پلیس های بی جنبه نبوده است .آثار اعتراض ها سریعتر از آنکه تصور می شد بازخورد داشته است. عکس العمل اتحادیه اروپا وهم کنشی آنها دراین مقطع وتقویت صندوق مالی اروپا تنها بخشی از پاسخ به رفع چالش های اقتصادی ومهار بحران مالی فراگیر جهانی است.برنامه کلان اقتصادی اوباما و ارائه آن به کنگره جلوه دیگری از تدابیر مدیریت بحران است.صرفنظر از اینکه این جنبش در کف خیابان های پایتخت ها بماند یانماند دراصالت و واقعیت بحران وضرورت حل مسئله تفاوتی نمی کند.درهر صورت دولت ها پذیرفته اند که باید موضوع را جدی بگیریند.تا از ورود به فرایند رویارویی واحد های سیاسی پرهیز کنند. از سوی دیگر در عصر جهانی شدن و نقش آفرینی ارتباطات شبکه ای قابلیت انعطاف در گذار از بحران های فراگیر به مراتب بیشتر شده است.این قابلیت که شهر وند یک کشور بتواند با امثال خود در کشورهای دیگر جهان ارتباط برقرار کند وایده ها وفرهنگ خود را با آنها به اشتراک بگذاردباعث پیدایش منبع قدرت جدید وبی بدیل حاصل از اجماع ومهندسی افکار عمومی جهانی شده است تا درچالش با قدرت های رسمی نقش تعیین کننده وتعادل افرین داشته باشند .دراین صورت بازیگران رسمی سیاست (دولت ها) چون گذشته تنها بازیگران نظام بین الملل نخواهند بود. برای تحقق این مقصود معترضان نیز برای نتیجه گیری و افزایش توان ونفوذ بر سیاست های اقتصاد ی در درون مرزهای ملی و فراملی نیاز به شتاب بیشتری برای دستیابی وتحکیم جایگاه خود در نظام های سیاسی دارند.
جرج واشنگتن، اولین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا روزی در عمارت فدرال در خیابان وال استریت، به عنوان اولین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، قسم یاد کرد وپایه گذار امریکای جدید شد وامروز شهروندان جهانی درپیوند واجتماعی سایبری ،با اشغال نمادین وال استریت تلاش می کنند مسیر گذار از بحران بزرگ مالی جهانی را به سمت برخورداری، صلح و امنیت بیشتر وساخت جهانی بهتر هموار سازند.
جهانی شدن فرهنگ(Globalization of Culture)
با توجه به تفکیک مفهوم دو واژه جهانی شدن / جهانی سازی، از بعد جهانی شدن مقوله فرهنگ را مطالعه و بررسی می کنیم. از این منظر دیدگاههای تئوریک در این زمینه به سه گروه اصلی یعنی، مکتب واقع گرایی، بین المللی شدن و منطقه گرایی و بومی شدن تقسیم می شوند.
1 – مکتب واقع گرایی
طرفداران این مکتب بر محوریت دولت – ملت تاکید دارند. این دسته از متفکرین با توجه به جوهره اقتصادی فرایند جهانی شدن، بر این باورند که دولتها همچنان باقی خواهند ماند و ایدئولوژی کماکان نقش بسیار مهمی در عرصه سیاست بین المللی ایفا خواهد کرد. و فشار رسانه ها در این عصر نه تنها موجب ایجاد یک فرهنگ همسان جهانی نخواهد شد، بلکه تنها تفاوتها و تنوعات فرهنگی را در سطح جهان آشکارتر خواهد ساخت. بر این اساس فرآیند نیروهای موجود در عرصه بین المللی «واگرایی» خواهد بود.
2 – بین المللی شدن[1]
آنچه که دوران حاضر را از دوران های گذشته تفکیک می کند، احساس وجود منافع اقتصادی بالقوه ناشی از تجارت جهانی برای همه ملتها، اهمیت روز افزون کالاهای مصنوع در تجارت خارجی و افزایش فوق العاده میزان وابستگی متقابل ملتها با یکدیگر است. ایجاد سازمانهای بین المللی بویژه پس از جنگ جهانی دوم همچون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و شکل گیری مذاکرات GATT همه و همه در راستای بین المللی شدن اقتصاد می باشد. تاسیس سازمان تجارت جهانی (WTO) و جهانی شدن حوزه هایی نظیر سیاست و فرهنگ را باید نقطه فرود و مقطع فعلی را شکل تکامل یافته و همه جانبه این روند دانست که پیش تر محدود به حوزه اقتصاد بود، وضعیتی که ساختار آن را با مفهوم بین المللی شدن نمی توان بیان کرد.
3– منطقه گرایی و بومی شدن
فرآیند دیگری که در مقابل با جهانی شدن مطرح است، بحث منطقه گرایی[2] و محل گرایی[3] است. نظریه پردازان منطقه گرایی مدعی هستند که بین این مفهوم و جهانی شدن تنازع جدی در عرصه روابط بین الملل در جریان است. اگر چه به نظر می رسد ادعای وجود تعارض به تفکر ناشی از یکسان دانستن جهانی سازی و جهانی شدن بر می گردد. چرا که این جهانی سازی است که هر مقوله ای را که مانع از ایجاد یک جهان واحد با ارزشهای مشابه شود، به عنوان تعارض با خود قلمداد می کند. در حالی که با تفکر جهانی شدن هیچ تعارضی بین این دو فرض نمی شود، به قولی بومی شدن عین جهانی شدن و جهانی شدن عین بومی شدن است.
زیرا جهانی شدن به این معنا نمی باشد که همه فرهنگهای جهان یکی شود، بلکه به عکس بر حضور و تعامل فرهنگهای گوناگون در عرصه جهانی تاکید و دلالت دارد.
حتی برخی از متفکرین معتقدند که فرآیندهایی چون منطقه گرایی آفریننده شرایط اقتصادی، اجتماعی و زیرساخت فیزیکی هستند که روند جهانی شدن را تسهیل می کنند.
«جیمز روزنا»[4] نظریه پرداز آمریکایی برای رفع احتمال تعارض، تئوری «واهمگرایی» را ارائه می دهد. در این تئوری، تعامل بین نیروهای واگرایانه محلی و نیروهای همگرایانه جهانی شدن در چارچوب قرار می گیرد. در این صورت شهروندان در ملت – کشور ، ضمن وفاداری سرزمین با عضویت های چندگانه در دیگر جوامع نیز خو خواهند گرفت. برجسته ترین نمونه منطقه گرایی اتحادیه اروپا است از دیگر نمونه های که در دهه اخیر شکل گرفته است، توافقتنامه تجاری آزاد شمال آمریکا و همکاری اقتصادی آسیا و اقیانوسیه قابل ذکر است. این اتحادیه های منطقه ای حکم زیرساخت فیزیکی روند جهانی شدن را دارند و به عنوان فرایندی متعارض با آن تلقی نمی شوند. جهانی شدن از این نظر گاه، به فرایندی اتلاق می شود که فرصت ها و تهدیدهایی در پی دارد. غالباً کشورها با تشکیل اتحادیه ها و بلوک های منطقه ای در پی برخورداری حداکثر از این فرصتها و به حداقل رساندن آسیب های آن می باشند. در واقع از این اتحادیه ها چون سپر دفاعی و حفاظتی استفاده می کنند.
الوین تافلر این مسئله را به گونه های مختلف ارزیابی مثبت کرده است. بدین مضمون که نقش رسانه ها را به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل تاثیر گذار در فرآیند جهانی شدن مثبت توصیف می کند. بدین مضمون که رسانه ها فقط آن چیزی را به مردم می دهند که آنها می خواهند و به این ترتیب دسترسی به انواع ثروتهای فرهنگی را افزایش می دهند.
جهانی شدن و هویت Globalization & Culture
به طور کلی رسانه ها قادر به خلق فرهنگ و انتشار آن هستند نکته مهم آن است که محصولات رسانه های جهانی در خدمت فرهنگ توده است. زیرا توده ، بزرگ ترین طبقه فرهنگی محسوب می شود (در مقابل فرهنگ نخبه، فرهنگ قومی) نقش رسانه های جمعی در ایجاد توده مخاطب، بستر لازم را برای ترویج فرهنگ و اثربخشی آن بر روی مخاطبان فراهم می کند.
حال سوال اساسی این است که جهانی شدن سبب بحران در هویت فرهنگی و از بین رفتن فرهنگهای بومی و محلی و تحلیل رفتن آنها و به قولی ذوب در فرهنگ جهانی خواهد شد. در این ارتباط نظرات مختلفی وجود دارد همانطوری که زاویه دید و نگرش ما به جهانی شدن و یا جهانی سازی موجب تفاوت در رفتارهای ما نسبت به این پدیده بوده و منجر به همراهی، مقابله و یا مدیریت اصل پدیده جهانی شدن می شود مالاً نگرش ما نیز به آثار این پدیده از بعد فرهنگی بستگی مستقیم به این موضوع دارد که تحولات جهانی امروز را از منظر جهانی شدن و یا جهانی سازی مورد توجه قرار دهیم.
اگر چه ، حامیان جهانی سازی مدعی هستند انقلاب در تکنولوژی ارتباطات عامل تجمیع فرهنگ ها است و بر این نکته نیز اصرار دارند، لیکن تکنولوژی های نوین از جهتی نیز به مردم کمک کرده است تا از آزادی آن در جهت ایجاد گروهها و مناطق فرهنگی جدید استفاده کنند. از اینرو هر چند نمونه های رفتاری و هویت های اصیل ملی و دینی، بطور شگفت انگیزی در مقابل این تغییر پایدار و مقاوم بوده اند، اما گرایش غالب در عصر حاضر، تشکیل اجتماعات خودی مجزا از افراد همگرا و هم سنخ است.
بنابراین علی رغم دیدگاههای طرفداران جهانی سازی، جهان شاهد شکل گیری فرهنگهای بومی، محلی و همگرایی افراد و گروههای هم سنخ است. از اینرو جهانی شدن با واهمگرایی همراه است یعنی از یک سو شاهد تحقق رویاهای فراملیتی مانند ایجاداروپای واحد و اتحادیه عرب، می باشیم و از سوی دیگر انقلاب ارتباطات و فناوریهای تعاملی نه تنها گرایش های ملی ، بومی و محلی را تقویت کرده است بلکه سبب غنا و اعتلا و درعین حال پالایش و تثبیت فرهنگهای ملی و تعامل و ایجاد تعادل در باورهای فرهنگی بومی و منطقه ای را فراهم کرده است.
فناوری های تعاملی، فرصتی برای تبادل اندیشه، اعتقادات و باورها و الگوی فرهنگی بوجود آورده است و پیام روشنی به جهانیان عرضه کرده است بدین معنی که تفاوتهای انسانها در مقابل تجربه ها و آرزوها و خواست مشترکشان بسیار اندک است.
با این رهیافت برخی از متفکرین روند جهانی شدن را با دیدی مثبت می نگرند. ایشان معتقدند روند جهانی شدن با سرعتی فزاینده در حال پیش رفتن است. بزودی خود را پهلو به پهلو و فرهنگ به فرهنگ در کنار یکدیگر در انتظار آینده ای مشترک خواهیم یافت. این آینده به فرهنگی خاص تعلق ندارد. بلکه طرحی مشترک برای آینده است که همه می توانند در آن شرکت جویند. اصولاً در هزاره سوم آن فرهنگی فراخوانده می شود و یا به عبارت دیگر می تواند به حیات خود استمرار بخشد و بر سایر فرهنگها در یک فضای بده بستان به صورت فعال تاثیرگذارد و تاثیر بپذیرد که نسبت به تحولات امروز جامعه بشری عکس العمل نشان دهد؛ در گذشته اش مرور کند و کشف نمایدکه از میان عناصر هویت فعلی و هویت گذشته، چه کیفیت هایی، چه تجربه هایی و چه سنت هایی برای خودش و برای سایر ساکنان این سیاره ارزشمندترند.
بنابراین از این منظر نه تنها در روند جهانی شدن به هویت فرهنگ خدشه ای وارد نمی شود بلکه با توجه به عناصر دینامیک موجود در هویت های فرهنگی، انسانها خود را برای زندگی بهتر و تشخیص بیشتر در هزاره سوم زندگی بر روی کره خاکی آماده می کنند و در این فرآیند، فرهنگها به گزینش وپالایش عوامل منفی می پردازند و با تقویت عناصر مثبت در بطن فرهنگ، رسالت جهانی خود را ایفا می کنند.
تعامل فرهنگ و فناوری(Interaction of Culture and Technology)
جوامع توسعه مدار برای برخورداری از سطح بالای پیشرفت در زمینههای اقتصادی و فرهنگی و توسعه منابع انسانی و حل سریع و صریح مشکلات انسانی مانند بیسوادی، بیماری و محرومیت و فقر، متمسک و متوسل به استفاده از فناوری پیشرفته میشوند. مدیران استراتژیک در برخی از این جواع معتقدند که فناوری جدید، کشورهای کمتر برخوردار را قادر خواهد ساخت تا با تجهیز منابع و بکارگیری روشهای مناسب نسبت به فقر زدایی و استفاده بهتر از فرصتها اقدام موثر داشته باشند. اما این یک روی سکه است، آن سوی سکه نشانی از مهر و محبت نسبت به ورود این مهمان ناخوانده مشاهده نمیشود که هیچ، بلکه مقابله و محاذات با حضور و دخالت فناوری در عرصههای زندگی شهروندان به عنوان رویکرد راهبردی و چالش جدی در دستور کار سیاستگذاران و تصمیم گیرندگان این دسته از واحدهای سیاسی میباشد. اگرچه به طور مطلق مراد آنها محقق نمیشود لیکن موانع جدی بر سر راه رشد و توسعه جوامع تحت کنترل خود به وجود میآورند.
افق هر دو دیدگاه غروب غم انگیزی را به نصویر میکشد چرا که شیفتگی مفرط در برابر فناوری به همان میزان خطرناک است که توهم زیانبار بودن استفاده از فناوری، باید توجه داشت که فناوری نوین فقط پاداش و محصول توسعه موفقیت آمیز نیست بلکه خود وسیله مهمی برای دستیابی به توسعه پایدار است، مشروط بر اینکه سنجیده و در انطباق با مقتضیات تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جوامع کمتر برخوردار باشد. نیازها، تقاضاها، توانمندیها، اولویتها، فرصتها و تهدیدها از کشوری به کشور دیگر متفاوتاند. بدین منوال داشتن نقشهای دقیق در مقیاسی واقعی و به عبارت روشنتر تدوین ((راهبردی خاص)) برای توسعه راهگشا و انسانی برای هر کشور به طور جداگانه ضروری است.
غالباٌ غفلت سیاستگذاران از این مسئله اساسی، کشورها را از هدف اصلی توسعه که همانا تعالی انسانی است، دور میسازد و در مقابل خطرهای تازهای قرار میدهد. پریشانیهای اقتصادی، افزایش فقر، بیماری، بیسوادی، افزایش بیکاری، نا امنی، کاهش کیفیت جمعیت به دلیل فقدان مهارت و تخصص، تخریب و نابودی زیست محیطی، قحطی، گرسنگی، ابتلا به بحران های طبیعی و اجتماعی از جمله آثار شوم بیتوجهی به خصوصیات محلی و بومی و ارزشهای خاص و حیاتی در سیاستگذاری ملی است.
لذاتعادل بین بکارگیری فناوری، چنان هر وسیله و ابزار دیگری برای توانا سازی مردم تا اینکه آنها بتوانند از فناوری در زندگی روزمرهشان بهرهمند و از سلامت بیشتر، معشیت فربه و امنیت مناسب برخوردار شوند و از مخاطرات در محاط و محاق آن قرار گرفتن پرهیز کنند، امری جدی و ضروری است.
مهندسان اجتماعی ناگزیرند برای کیفیت بخشیدن به زندگی مردم و رسیدن به توسعه مولد و ارتقاء حیات اجتماعی از مقاومت در برابر تغییرات اصولی و منطقی که بدترین شیوه هاست و منجر به شکست حتمی میشود پرهیز و مناسبترین شیوه، یعنی تبدیل تغییر به نفع جامعه (مدیریت تغییر)را، انتخاب کنند.
نگاه و برخورد واقه بینانه و متوازن و متعادل آنان را از افتادن به ورطه افراط و تفریط و برداشتهای ناروا و ناصواب نسبت به اثرات مثبت و یا منفی فناوری جدید در حیات اجتماعی و خصوصی بر حذر می دارد. با این وجود باید اذعان داشت که فناوری جدید بر خلاف ادعای برخی از طرفداران آن، موجب ایجاد شکاف در جغرافیای انسانی شده است. فاصله و گسست دیجیتالی، موجب افزایش تولیدازیکسو و انحصار ثروت ار سوی دیگرشده و توزیع نامنظم ترسودهای حاصل از گسترش فناوری و دستاوردهای آن به تبع، فقدان عدالت ملی وبین المللی را تشدیده نموده است.
در عصر و دوران جدید روح متراکم در ابزار، کالبد بی جان و مرده اشیاء را به موجودی پارادوکسیکال مبدل ساخته است، موجودی که آرامش و آبادانی را با ویرانگری و سرکشی یکجا دارا می باشد.
اثرات فناوری به عنوان پدیدهای خودرو و مستقل از ارآده آحاد بشر در زندگی امروز هیچ گاه از قبل قابل پیش بینی و اندازهگیری و کنترل نیست و لذا اطمینان و ضمانتی هم نسبت به پیامدهای تبعی فناوری پیچیده وجود ندارد. از طرفی حضور تکنولوژی در زندگی امروز قطعی است و تصور حذف و بیرون راندن آن هم از حیات اجتماعی و شخصی میسر نیست. سایه فناوری به قدری سنگین و گستره آن به حدی فربه است که انتزاع آن از زندگی روزمره و خویشتنداری مردم از داشتن و برخوردار بودن از فناوری محال است. فناوری به این معنا حامل فرهنگی است و این فرهنگ را به میان همه اقوام و لایه های اجتماعی بشر می گستراند و چنان نافذ است که به تعبیری همه جهان را به صورت خویش میسازد. فناوری در شیوه، مناسبات، اهداف و غایات انسانی دخالت و تصرف دارد پس موجودی زنده و اثربخش است و غفلت از ان ناممکن. زندگی امروز مسحور و مسخر فناوری است. از سویی تاثیر آشکار فناوری نوین بر الگوهای رفتاری و اجتماعی موجب گردیده است روح پرسشگری را در مخاطب خود تقویت کند و اورا با پرسش های متعددی روبرو سازد، پرسشگری در زمینه عدالت بین الملل نشانگر روی مثبت فناوری است. فناوری انسان امروزی را از تماشاگر محض امور و وقایع به مدیری مدبر و کارفرمایی توانمند و فعال مایشاء که قادر است صورت و سیرت هر چیز را تغییر دهد مبدل ساخته است و این حجت کافی برای استفاده از فناوری را تاکید میکند. از این منظر، انسانی ساختن فناوری در روابط اجتماعی، امکان استفاده مناسب از آن را فراهم میسازد و مسیر آسایش و سعادت بیشتر و زندگی سنجیده بدور از غفلت را برای مردم به وجود میآورد. در این ناحیه فناوری با معشیت و امنیت شهروندان پیوند می خورد و تبدیل به عصارهای جادویی میشود چنانچه انسان امروز در نسبت میان فناوری و زندگی مدرن تامل و تعقل نماید و در برخورداری و استخدام آن دچار انفعال و از خود بیگانگی نگردد و خرد ورزانه و فعالانه در آن نظر و دخالت داشته باشد. قادر خواهد بود کیفیت دولت و حکومت را ارتقاء بخشد و امکانات و بهبود جدی در زندگیاش ایجاد کند. کاهش فاصله دیجیتالی به عنوان چالش اساسی و گریز ناپذیر کشورهای در حال توسعه از این منظر قابل توجه است. این چالش بیش از هر چیز چالشی از نوع فرهنگی است و پاسخ به این پرسش که فرهنگها چگونه و تا چه اندازه فناوری جدید را به درون خود راه دهند سیمای این چالش را تعیین می کند. در عصر حاضر حجم فزاینده تولید اطلاعات شتاب وسرعت جا به جایی آن به حدی است که تنها با گشودن و پیمودن راهی میان بر، دستیابی هر جه سریعتر به توسعه انسانی محقق می شود طی این مسیر نه با پا که به سر و معرفت و تقویت گرایش فرهنگی و پذیرش نوآوری و همراهی و همسویی سنجیده و هوشیاری و خودباوری امکانپذیر است. مرگ فاصله ها که مولود فناوری جدید است می بایست زمینه و بستر لازم را برای انتقال دانش و تجارب بشری به هر نقطه از جهان فراهم سازد. در این وادی دستگاههای فرهنگی و نهادهای فرهنگ ساز غیر دولتی (NGO ) میبایست تلاش کنند که این فرهنگ تعمیق و تعیین یابد و زمینه لازم برای اقبال و برخورداری از فناوری جدید در تمامی عرصه ها نهادینه گردد.
مهندسی اجتماعی مستلزم تبیین فرهنگی است. همانطور که انتقال فناوری به خودی خود موجب رشد کشورهای در حال توسعه نخواهد شد. برای ریشه دارشدن نوآوری اجتماعی و موفقیت آن چیزی بیش از فرایند فنی و سخت افزاری مورد نیاز است و نرم افزار فرهنگ در این میان بیش از عوامل دیگر نقش دارد.در اهمیت فرهنگ همین کفایت می کند که، جهانی شدن یعنی تفوق نوعی فرهنگ بر جهان، معلول پیوند فناوری با یکپارچه سازی اقتصاد جهانی است.
بدیهی است تغییرات و تحولات اجتماعی به خودی خود صورت نمی گیرد و چون تغییرات روز و شب خارج از اراده بشر نیست بنابراین کنترل آثار سوء ناشی از ورود فناوری به زندگکی شخصی و اجتماعی انسان امروز و تضمین سلامت انسانی و مراقبت از خروج آدمیان از صراط سعادت، مستلزم تعمیق مدیریت تغییر است و مدیریت تغییر مولود تعامل بین نیروهای اجتماعی بالایی و پایینی در فضای سبز تکثر و حریت است در یک کلام میوه مزرعه فرهنگ تولید معرفت و دانش و فناوری ضامن تقویت و آبادانی این مزرعه است

